دلم گرفته شهیدان
مرا مرا ببرید
مرا ز غربت این خاک تا خدا ببرید ...
مرا که خسته ترینم کسی نمیخواهد ...
کرم نموده دلم را مگر شما ببرید ...
موضوع انشا : زندگی خود را چگونه گذراندید ؟
به نام خدا
بی او ....
(اللهم عجل لولیک الفرج)
..............................................................................
بی تو ثانیه ها مفهومی ندارند دلبر غائب از نظرم ...
و گذر ثانیه ها یی وجود ندارد در حالی که ثانیه ها ساکن به ظهور تو چشم دوخته اند ...
چه روزها که با کلمات با تو عشق بازی میکردم و شرمنده میشدم ...
حق داشتی که دوست داشتنم را باور نداشتی ... من کجا و عشق به تو کجا ....
چه ثانیه ها که بر اعمالم گریستی و من حتی غافل از یاد تو بودم ...
چه سحر ها که تورا پدر خواندم و در آرزوی اغوش گرمت صورت را به اشک ستردم ...
پدر ؟؟!!!
آری پدر ... چقدر دوست دارم به این نام صدایت بزنم ولی ... من کجا و پدر بی همتایی چون تو کجا ...
این محرمی چقدر در فاصله خیمه گاه تا قتلگاه به دنبال مردی گشتم که هروله کنان ندا میدهد :
امان از دل زینب ...
وه که چه واهی اندیشه میکردم ...
من گدا و تمنای وصال تو هیهات ...
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست ....
التماس دعای فرج
آقا جان یا صاحب الزمان
من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا
حجت قبول دلبر احرام بسته ام
ایکاش در دعای خودت جا کنی مرا
با گریه کردن این دل من زنده می شود
دل مرده را نظر که تو احیا کنی مرا
تو سفر دار گریه ماه محرمی
چشمی پر اشک میشوم گر احیا کنی مرا
همراه خویش زائر ششگوشه ام کنی
خاک قدوم اکبر لیلا کنی مرا .....
دوباره نگاه آقا و باز قصه تکراری گناه من ...
و نوای دیرینه ی لبیک یا حسین ...
انشا الله دهه محرم
سرزمین عشق بازی ارباب
زیر قبهی حضرت عشق
دعاگو خواهم بود ...
برای معرفت سفر دعا بفرمائیید ...
یا علی
التماس دعا
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد ....
ما بقربان تو رفتیم و همان جا ماندیم ....
السلام علی شیب الخذیب
السلام علی خد التریب
لیک اگر عشق این و آنش ابتلاست
عاشقی کار حسین کربلاست ....
چگونه مدعی شوم که عاشقم ...
یا غریب ...
التماس دعا

خواندم که نوشته بودی :
من هرگز اجازه نمی دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود .
این سردار خیبر قلعه ی قلب مرا نیز فتح کرده است
و حالا ...
مینویسم
که ای سید شهیدان اهل قلم
صدایت هیچگاه در گذر زمان گم نخواهد شد ،
که تو قلعه ی قلب تاریخ را نیز فتح کردی ...
دل نوشت :
سالروز خاکی شدنت ای افلاکی ترین افلاکی ، مبارک .
اللهم الرزقنا شهادت فی الرکاب مولانا صاحب الزمان
التماس دعا
یا علی
مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم
مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند
که دست از سرِ نقد گناه بردارم ....

ای شهید
روی سخنم با توست که عاشق نگاهت شدم
عشق بازی هم عجب عالمی دارد ها ...
اگر عاشقت نمیشدم معلوم نبود حالا در کدامین عالم و در پی کدامین عشق
روانه آتش گناهانم بودم ...
نگاه تو مرا به خدا رساند ...
خوشا به حالت !
خوشا به حالت که انقدر عاشق بودی
که خدا عاشقانه ترین هدیه اش را نصیب تو کرد
و تا جهان برپاست به پاس عشق پاکت به معبود و محبوب ...
خلق آنهم بیشتر جوانانش عاشق نگاهت میگردند ...
راستش را بگو در پی آن سحر های عارفانه
با محبوب چه زمزمه میکردی
که آن قطرات زیبای اشک پهنه صورتت را تر میکرد ...
خوشا به حال آن چشمان خدایی که خدایی زیبا بود ...
......
بعد نوشت :
خدایا!
توخود گفتی هرکه عاشقم باشد,عاشقش خواهم شد
وهر که را عاشق باشم شهیدش خواهم کرد
وخون بهای شهادتش راخواهم پرداخت.
خدایا!
من عاشق توام!
اللهم الرزقنا شهادت فی الرکاب مولانا مهدی صاحب الزمان (عج)
آمین
التماس دعای مخصوص
یا علی
مرا چون قوت غالب
اشک باشد جای نان در سال
بگو فطریه ام را
روضه خوان شخصا بپردازد !

دل نوشت :
مولای من یا ابا عبد الله
گاهی خیال میکنم از من بریده ای !
بهتر زمن برای خودت برگزیده ای!
از من عبور میکنی و دم نمیزنی ...
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای!
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت
هر گز بعید نیست خدا را چه دیده ای !! ....
کربلایی نوشت :
دوباره صدای زنگ کاروانیان دلم را به لرزه انداخته ....
ارباب من
شور کر ب و بلایت خانه خرابم کرده ...
آه که دیگر مجالی نیست
حتی برای ستردن غبار هجران از روی خسران زده
میگفتند :
وعده ی عاشق خسران زده ماه خدا
عصر روز عرفه
صحن حسین
کرب و بلا
------------------------------
نمیدانم
عیدی را ...
کربلایی نوشت 2 :
ملتمسانه گویم
دعا بفرمائید
که داغ جاماندن را ، مرهمی نیست ...
زیر قبه دعایتان خواهم کرد !
یا علی
چندیست دلم
فقط !
کربلای
ح س ی ن
میخواهد ....
دلم آغوش پر مهر امام میخواهد ...
همان آغوشی که دل مضطر زینب (س) را به آرامشی بی بدیل تسلی داد ....
شب واقعه را میگویم ... خیمه ی حسین چه غوغایی بود !!!
التماس دعا
یا علی
گفتند كه عاشقی و دیوانهای
در باب خیال و خم ابروی كهای
گفتند بگو؛ به قصد قربت گفتم
سید علی الحسینی الخامنهای

ماه رمضان ها با تمام عشق بازی و مناجات و حال و احوال قشنگ سحر ها و افطار هایش ....
همه یک طرف ...
عشق نماز ، به پشت سر سید علی قهرمان یک طرف ...
چه جمعیت عاشقی با زبان روزه چند ساعتی زیر آفتاب سوزان
منتظر دیدار حضرت عشق بودند
اگر نمیدانستی خیال میکردی قرار است با حضرت عشق دیدار خصوصی داشته باشند ...
و و قتی پرده کنار رفت و قامت دل ربای نائب امام زمان(عج) برای لحظاتی نمایان شد
بزرگ و کوچک اشک میریختند ....
و چقدر مولایمان پیر شده است ....
نه
چقدر او را پیر کرده اند ...
--------------------------------------------------------------
کربلایی نوشت :
همه در یک کلام
آقا دوستت دارم ...
اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای
التماس دعای معرفت
حسین آرام جانم ... حسین روح و روانم
..
..
از کربلا که آمدی
خواهی دانست فراق بهشت با حضرت آدم چه کرد !!
(علی اکبر بقائی)
------------------------------------------------------------------------
کربلایی نوشت :
باز شب جمعه و بوی سیب حرم ...
مستانه ، دیوانه ات میکند !!
یک نفرینی در حقت میکنم
خدا شب جمعه ای صحن ارباب
کنار قتلگاه کمیلی را نسیبت کند ....
میدانی !!!
شب جمعه های بعد کربلا ذره ذره آب میکند وجودت را ...
مخصوصا اگر میان صحن ارباب برایت روضه رقیه و قتلگاه بخوانند ...
اگر برایت از شهدا دم بزنند و از جاماندن بخوانند
------------------------------------------------------------------------------
نمیدانم شما اگر فهمیدید بگویید !
یک جمله مقتل وجودم را آتش میزند ...
و ح س ی ن و نگاه به خیام مانده ...
آه خدایا
السلام علی شیب الخضیب ...
التماس دعا
سلام بر صدای خرامان آمدنت ای ماه خدا
سلام بر دلبرو دلداده و دلدادگی ات ای ماه معبود
و سلام به ثانیه ثانیه های وصال به محبوب
و انتظار دیدن رخ یار در هر سحرت ای شهر و الرمضان ....
یکسال چه دلتنگ ، انتظار آمدنت را کشیدم
و در آرزوی میهمانی ای دیگر و لذت مناجاتهای عارفانه ات
چه بی قراری ها که ندیده ام ...
دوباره میهمانی بر پا شده و میزبانی مهربان خان نعمت را گسترانیده تا هر کس توشه ای برگیرد ...
دوباره شوق سحر های انتظار آمدن پدرمان ، مهدی فاطمه (عج) ،
و اشکهای جاری گشته با هر کلام دعای افتتاح ...
دوباره ذکر یا کاشف الکرب گرفتن و با هر تشنگی نام علمدار را بردن ...
و باز حس زیبای با خدا بودن که گنجینه ی وجود را لبریز میکند .
ای ماه خدا
درود بر تو و بر شبهای قدرت که دلهایی را خدایی میکند
و وقتی رایحه ی بهشتی آن را فرا گرفت ، دلها را کربلایی میکند ...
آری شب ذکر گرفتن و برات دادن است
شب امضای گذر نامه ی دیار ارباب غریبمان ....
و چه زیباست که از سحر تا غروب لب به غذا و آب نزده ،
حسین وار و علی وار به یاد معبود سر بر خاک سائیده و معبود را صدازده ...
وبا نوای ملکوتی قرآن آرام گرفته ....
الهی مارا میهمانی شایسته برای میزبان مهربان قرار ده
یا علی
التماس دعا


